دلتنگی
-
تاریخ: 1404/8/26 ساعت: 18:47
سلام بعد پنج سال اومدم اینجا فقط یاد تو افتادم فروق خواستم حالتو بپرسم ولی ......کجایی؟ سه شنبه ششم خرداد ۱۴۰۴.9:25.سیاهه . فصل سیاه | Adblock test (Why?)
ghool
-
تاریخ: 1399/7/18 ساعت: 15:36
Yeki goft hich vaght Az veblagam dast nmikesham.....chi shod pass???alan300roze
کشتی
-
تاریخ: 1399/7/18 ساعت: 15:36
من تارک الصلاتم تو چراغم باش افتاده در اب فراتم تو کشتی نجاتم باش
تکرار عشق
-
تاریخ: 1398/8/14 ساعت: 16:11
ده روزی که سخت گذشت اما شیرین تر از هر شیرینی...وقتی که همه و همه اومدن...وقتی که همه باهم بودیم...
فاان
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:39
وقتی بعد از مدتها وقت میکنی ماشینو ببری کارواش...اونوقت دقیقا وقتی از کارواش میای بیرون یهو طوفان بشه گردو خاک همه جارو بگیره گند بزنه به ماشینت بعدشم حسابی بارون بگیره اونم کی دقیقا وسط تابستون....
ان روی سکه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 12:56
تو حالت عادی ونرمال که همه مودبن ودم از انسانیت میزنن.....! وقت عصبانیته که ادم چهره ی واقعیشو نشون میده...
عذاب
-
تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 4:38
پاییز من داری نفسهای اخرتو میکشی.....! کاش منم نفس های اخرمو بکشم.... وباهم تموم شیم....
دوباره پاییز
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:06
پاییز شروع شد... ومن درگیر یک ماجرا شدم.... نمیدونم چی بگم....
خرمالو....
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:06
فصل خرمالوست..... مانند طعم شیرینش.... تداعی میکند برایم خاطره ی شیرینی را...
خلوت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:06
هرچی دوروبرم شلوغ ترمیشه تنها تر میشم... غروب جمعه همیشه حالمو عوض میکنه... کمی دریا میخواهم....
امسال...
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 22:09
وقتی سال جدید با جنگ خونوادگی و جدایی شروع بشه... خداآخروعاقبتمونو بخیر کنه...
نظم...
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 22:09
وقتی کلی کتاب امده میکنی برا خوندنشون....اما دریغ از یک صفحه مطالعه...وقتی برنامه میریزی که هر روز صبح بری ورزش تا سیکس پکات بزنه بیرون....اما دریغ از یک قدم برداشتن...دوهفته رو مفت خوردیمو خوابیدیم...اصلا گور بابای برنامه ریزی...عیده میفهمی عییییید...به جهنم که شیکمم اومده جلو...والا
کاردنیا
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 22:09
دنیایه عجیبیه...هرچقدرعلم پیشرفت میکنه وفناوری ارتباطات پیشرفته تر وآسان تر میشهاما انسانها تنهاتر میشن...وقتی سبک زندگی تغییر کرده ودنیای بعضی از ماها شده یه صفحه الکترونیکی که همیشه تو جیبمونه...چه انتظاری داری که رفیقی که تاهر جا حاضر بود باهات بیاد دیگه هردوسه ماه یک بارهم اگه اتفاقی تورو توصفحش...
پنجره...
-
تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 15:44
وقتی دلت گرفته و طاقت نداری واسه من...نمیتونی دیگه بمونی حتی وا
دوسالگی...
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 12:06
دوسالگی...یک سال دیگه هم تموم شد...همه چی چقدر زود گذشت...امسال هم سال خوبی نبود البته به جز یک مورد خبر خوش باقیش تعریفی نداشت....پیشاپیش سال جدید مبارک... سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۶.11:6.سیاهه . فصل سیاه | Let's block ads! (Why?)
تکراروتکرار..
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 22:17
تکراروتکرار..همه چیز تکرار میشه...تا حالا دقت کردین همه چیز تکرار میشه؟؟؟مثلا نوزاد وقتی تازه به دنیا میاد هیچ قدرتی از خودش نداره دیگران ازش مراقبت میکنن...وقتی هم که پیر میشه بازم هیچ قدرتی نداره ودیگران ازش مراقبت میکنن...وقتی بچه ای نمیتونی راه بری باید از یه چیزی کمک بگیری ...وقتی هم که پیر میش...
چهل سالگی...
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 18:26
بعضی وقتا ما آدما از یه چیزایی براخودمون بت میسازیم .چون بهش نرسیدیم فکر میکنیم خیلی چیز مهمیه اما وقتی بهش میرسیم تازه میفهمیم تو خالیه....توش هیچی نیست...حداقل اون چیزی که فکر میکردیم نیست....میترسم .....میترسم از روزی که همه چیز برام بی معنا بشه...میترسم از روزی که به اون چیزهایی که دنبالشم برسم ...
ده روزی که از عمرم حساب نشد...
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 18:26
ده روزی که از عمرم حساب نشد... همه چی فرق داشت...حساب وکتاب نبود...دودوتاچهارتا نبود...انگار زمان از حرکت ایستاده بود...هیچ چیزی برای توضیح دادنش نبود...جایی که با همه جا فرق داشت...اونجا فقط یه چیزو میتونستی ببینی....عشق....فقط همین سه کلمه...ده روزی که از عمرمن حساب نشد... شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶.23:...
آنه...
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 18:26
انه....تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت درپشت پردهای مه آلود اندوه پنهان بود.... با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت...ازتنهایی معصومانه ی دستهایت... آیا میدانی که در هجوم دردهاو غمهایت و درگیرودار ملال آور دوران زندگیت حقیقت ذلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟... آنه....اکنون ...
سوار برباد...
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 18:26
سوار برباد... پاییز زرد...سرخ...نارنجی...پاییزمن...پاییزدوست داشتنی من...یک فصل باز کردن برای تو کافی نیست...تورامن یک عمر میخواهم...پاییزمن...درچشمانت غربتی احساس میکنم که درنهایت عمیق بودنش... ودرنهایت قوامش...گاهی نمازم را شکسته میخوانم...پاییز من...تورا به برگهای خشکت اما زیبا میشناسند...اما من ...