تصادف... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 22:23
بعد مدتها شانه ام به شانه ات اصابت کرد....نشناختی....نشناختمت....با اندکی فشار بر ذهن خاک خورده باز آمدی زیادم....چه نقاب جدیدی...مبارکت باشد.بانقاب قبلیت زمین تا اسمان فرق داشت.دنیای کوچکیست .بازم هم همان داستان همیشگی.به دنبال دانه های تسبیح عمرم گذشت.تسبیح کامل گشتو من در جا زدم
شانه هایم... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
شانه هایم....بیش از حد خم شده...بارسنگینیست که سالهاست بر دوش دارم....شانه هایم....نه به خاطر سنگینیه بارنه به خاطر زیادبودنش...شانه هایم....خم شده ...به خاطر اینکه....یک عمر منتظر بودم اما نیومدی..انتظارم را درک نمیکنی...خصوصا وقتی زیر بارم...باری سنگین نگاهها...شانه هایم....خیلی وقت است...اب دیده ...
نگاهت را بده به من - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
سالیانیست که میگذرد...درد من درد نیست...نعمت است...اگر از زاویه دید من نگاه کنی...همه چیز نعمت است...نمیدانم سر کار در چیست...اما من این درد هارا درد نمیدانم...شاید خصلتی شده...شاید درکم بالا رفته...هرچی که هست...همین است...نه یک حرف کم تر نه یک حرف بیشتر...نگاهم را به تو میسپارم.از نگاه من ببین...ف...
به یادت می آورم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
به یادت می آورم...خستگی هایم را...به یادت می آورم همان لحظه همیشگی را...به یادت می آورم بغض چند ساله را...ناجور ترک خورده...به یادت می آورم اون حس آشنا را...از این بیشتر؟؟؟ظلمت مرا مخروبه کرد...در خرابات دلم...جای هیچ چیز نیست...دل تنگم...به اندازه ی ....هق هق زدن...به یاد داری؟؟؟ چه گذشت ....من.......
انچه میخواهم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
سقفیست در اسمان کشیده شده تا سرخی غروب...خانه ایست به پهنای زمین...روبرویم ایندست اینده ای روشن...اگر بخواهم....پشت سرم گذشته...راهی به پس نیست...انچه گذشت...گذشت...باری به دوش دارم...باید به سر منزل برسانم...لقمه نانی بازحمت به دست می اید...اگر خدا بخواهد...تجربه ای شیرین است با زحمت کشیدن...نان به...
فاصله... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
فاصله....چقدر است؟بین سلام تا روبوسی...بین روبوسی تا بغل کردن....بین شما تا تو...بین ممنونم تا کاری نکردم ...بین کاری نکردم تا وظیفه بود...بین باهم بودن تا فابریک بودن...بین شناختن تا شناختن....بین دست تکان دادن تا بوس فرستادن..واقعا فاصله چقدر است؟اصلا معیاری وجود دارد برایش؟؟گاهی این فاصله در حد چ...
خفته.... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
خفته در خاک سیه چشم سیاهتهمچو الماس سیه دو پیک شرابت همچو درو یاقوت براق بگشتهسرخی وشیرینیه لعل لبانت زین بیش نباشد صبرو قراریتو ناز بگشتیو من دل بیقرارت امشب نگه ت دل برد به خوابتناگزیرم بریزم پیک از لعل لبانت وای بالاخره بعد مدت ها باز تونستم شعر بگم...ولی فک کنم یکم مثبت 18 باشه
شب که باشد.... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 22:03
شب که باشد همه چیز آرام استحجمه ای عظیم از سکوت دورت را میگیرد....شب که باشد همه سکوت میکنند....سکوتی اجباری...باید سکوت کنند تا فردا را از فریاد خود پر کنند....حق شان را بگیرند یا حقی را پایمال کنند...شب که باشد همه چی خوب است....همه معصوم میشوند...شب که باشد ارام میگیرم... این ارامش را دوست دارم.....
درد های یهویی.... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 13:31
اصلا دوست ندارم کارهای خودمو کس دیگه ای انجام بده...یه حس بدی بهم دست میده...احساس ضعیف بودن...خصوصا اونم تو این زمانی که یه عالمه کار ریخته سرم ومخصوصا این روزا که خونمو عوض کردم...اه...

برچسب‌های مرتبط

پیشکشی برای زوج جوان | پیشکشی برای زوج های جوان | پیشکشی زوج جوان | پیشکشی برای زوج جوان چیست | پیشکشی برای زوج جوان جدول | معنی پیشکشی | اسب پیشکشی | این روزهای من | این روزهای من در کانادا | اين روزهاي من